پرش به محتوا
دست‌خطDASTKHAT
از اپلیکیشن دست‌خط

قصه‌های شما، صدای شما

روایت‌های واقعی آدم‌ها؛ بی‌نام، بی‌قضاوت و برای شنیده‌شدن. این قصه‌ها مستقیم از اپ دست‌خط می‌آیند و خیلی‌هایشان با صدای راویان دست‌خط روایت شده‌اند.

خانواده

فرشته همیشگی

در زیر نور ماه ، روی تپه ای بلند ، فرشته ای ایستاده بود و فکر می کرد . فکر می کرد انسان ها چقدر خوشبختند ، چقدر شاد و چقدر زنده . آنها بالاخره می مردند ولی از این مورد آگاه بودند . فرشته فکر کرد ، باید از آنها مراقبت می کرد . هر شب ، بالای سر کودکی می رفت . کودکانی که همیشه خواب بودند ، هیچ وقت…

کیانا · ۲۶ مهر ۱۴۰۵قصه را بخوان
عشق روایت صوتی دارد

جایی میان ترس و عشق

سال‌ها بود عاشق نمی‌شدم. بعد از یه عشق بزرگ و یه خیانت بزرگ، دلم دیگه دنبال عشق نبود؛ دنبال تلافی بود. هر مردی که پاش به زندگی‌ام باز می‌شد، بی‌اینکه خودش بفهمه، داشت تاوان مردی رو می‌داد که قلبم رو شکسته بود. نزدیک می‌شدم، امیدوارش می‌کردم، غرورش رو می‌شکستم و درست همون‌جایی که دلش گیر می‌کرد، پا…

سارا · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵قصه را بخوان
از دست دادن روایت صوتی دارد

صدایی که هنوز می‌شنوم

صداش میپیچه تو گوشم... و لذت میبرم... یه لذتی که همراهه با غم... یه لذتی که درد هم داره همراهش... ولی قشنگه... صداش آرومم میکنه... اولش میخندم... بعد اشک میاد تو چشمام... یه بغض... یه آه... یاد خاطرات... یاد اون روزای قشنگ... یاد خنده های از ته دلم... یاد اون وقتایی که هیچ دغدغه‌ای نداشتم... و او…

سارا · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵قصه را بخوان
شروع دوباره روایت صوتی دارد

گرانترین هتل دنیا

یه زمانی شغلم، عشقم و همه‌چیزم هتل‌داری بود؛ مدام تو این فکر بودم که چطور میشه حسِ خوبِ یه اقامت بی‌نظیر رو به بقیه داد. اما روزگار چرخید و یه جایی عقب افتادم... رفتم پشت میله‌ها. اونجا بود که با تمام وجودم فهمیدم زندان‌ها در واقع گران‌ترین هتل‌های این زمین‌اند. اونجا فقط بهت غذا و سقف نمیدن، دارن…

ناشناس · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵قصه را بخوان
مهاجرت روایت صوتی دارد

روایت یک تنِ خسته

سه ساله که میرم و میام یک ساله که خونه مستقل گرفتم هنوز نیامدند به من سری بزنند. هنوز زندگی مجردی من را ب رسمیت نمی‌شناسند. هنوز هم باید مبارزه کنم. من تا وقت مردن یک مبارزم. تنم زخمی و روحم خسته است، از این همه سال مبارزه… . یک بار به پدرم گفتم: چرا نمیای تهران خونه من؟ مثل همیشه گفت آخه تهرانم جا…

روایت یک تنِ خسته · ۲۲ مرداد ۱۴۰۵قصه را بخوان
کودکی روایت صوتی دارد

گل آفتابگردون

گل آفتابگردونمون آب می‌خواست و ما دستمون بند بود. آب می‌خواست، ما اونجا نبودیم، ندیدیم، نرسیدیم. گل آفتابگردونمون پژمرد و ما توجه نکردیم. خشکید و بهش پشت کردیم. خیال کردیم زندگی باید مهم‌تر از یه گل باشه ولی خبر نداشتیم گل خود زندگیه. گل احساس‌مون، گل عشق‌مون، گل درون‌مون. گلی که باید زنده نگهش…

گل آفتاب گردون · ۲۲ مرداد ۱۴۰۵قصه را بخوان

از آرشیو روایت‌های صوتی

روایتی که پیش از اپ، روی سایت قبلی دست‌خط منتشر شده بود.

انسان شدن در سختی روایت صوتی

انسان شدن در سختی

گوینده: مریم · ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

دانلود فایل صوتی

حرفی روی دلت مانده؟

بدون ثبت‌نام و بدون اسم بنویس، یا صدایت را ضبط کن. قصه‌ات را تیم دست‌خط می‌خواند و منتشر می‌کند.

قصه‌ات را بنویس

برند ثبت‌شده

نام و نشان «دست‌خط» به‌صورت رسمی به‌عنوان علامت تجاری ثبت شده است.

دارای جواز کسب

پروانه‌ی کسب عرضه‌ی خدمات در فروشگاه‌های مجازی، صادرشده از درگاه ملی مجوزهای کشور و معتبر تا ۲۸ مرداد ۱۴۱۰.

کد رهگیری: ۲۳۲۲۵۶۴۷استعلام مجوز

یه صندلی هست.

دست‌خط فقط یک پلتفرم نیست؛ یک تجربه‌ی انسانی است برای دیدن، شنیدن و رشد کردن در کنار هم.