پرش به محتوا
دست‌خطDASTKHAT
از دست دادن

صدایی که هنوز می‌شنوم

سارا · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ · ۱ دقیقه خواندن

این قصه را بشنو

صداش میپیچه تو گوشم...

و لذت میبرم...

یه لذتی که همراهه با غم...

یه لذتی که درد هم داره همراهش...

ولی قشنگه...

صداش آرومم میکنه...

اولش میخندم...

بعد اشک میاد تو چشمام...

یه بغض...

یه آه...

یاد خاطرات...

یاد اون روزای قشنگ...

یاد خنده های از ته دلم...

یاد اون وقتایی که هیچ دغدغه‌ای نداشتم...

و او بود...

عشق مطلقم...

نفسم و عمرم و جونم...

ولی دیگه نیست...

مادر قشنگم...

— سارا

این قصه در اپلیکیشن دست‌خط نوشته شده. آنجا می‌توانی همدلی کنی و برای نویسنده‌اش یادداشت بگذاری.